همه چیز بهم ریخته، تمام دهکده به هرج و مرج افتاده نمیدونم چی تو سر کدخدا میگذشت که انقدر اصرار به اجرای اون طلسم داشت، بالاخره رمال قبول کرد و همه اتفاقات از همونجا شروع شد، آزار و اذیتهای شبانه، مفقود شدنهای پیاپی و...
مارشال بیچاره ای که فلج شد،البته بعضیها دیدن که راه میره...شنیدم شما از دوستانش هستید پس میتونید کمکش کنید...اگر قراره برگردید به اون دهکده نفرین شده یادتون باشه به هیچکس اعتماد نکنید؛
مرز بین حقیقت و دروغ مثل مو باریکه...;
0 از مجموع 0 نظر ثبت شده
ثبت نظر جدیدفضا سازی
0 /5
برخورد پرسنل
0 /5
طراحی معما
0 /5
داستان
0 /5
سرگرمی
0 /5
اجرای بازی
0 /5