داستان بازی اتاق فرار شوم از این قراره که

امروز سوم فروردین، عباس قلی خان (ارباب) به روال همیشه در بوستان خود، به اسب سواری مشغول بود. عباس قلی سوارکار ماهری بود اما اون روز اسب یجور دیگه بود به یکباره اسب نا آرام شد و ارباب را به زمین زد تا اومدیم ارباب رو از زیر دست و پای حیون بیرون بکشیم دیر شده بود . 

ارباب دیگه نای حرف زدن نداشت و بسختی از یک کار نیمه تمام در خانه شخصی خودش حرف می زد...

و ناتوان از چند و چون اون کار از دنیا رفت ...

برای انجام وصیت مرحوم بد نیست سری به خونش بزنیم تا شاید بتونیم آخرین خواستش رو بفهمیم ...

تیزر بازی اتاق فرار شوم از این قراره که

نظرات کاربران


اولین نفری باشید که نظری ثبت میکنید