داستان بازی اتاق فرار غریبه از این قراره که

گاهی می توان عاشق نبود اما عاشقی کرد.

گاهی میتوان زنده نبود اما زندگی کرد.

عبدالله تابش، معمار نامدار کرج، ۲۰ سال پیش با مرضیه ازدواج می کنه یعنی سال ۱۳۷۹.

۲ سال بعد صاحب پسری میشن به نام قاسم.

 

۱۸ سال بعد...

 

شما که از بستگان مرضیه هستید وارد خونه عبدالله می شید و متوجه میشین که مرضیه ۲ سال پیش به دلیلی فوت شده!

پرده از اتفاقات این خونواده بر می دارید اما قانع کردن انسان ها راحت نیست!!

تیزر بازی اتاق فرار غریبه از این قراره که

نظرات کاربران


اولین نفری باشید که نظری ثبت میکنید